تبليغاتX
شاخه ای از درخت طوبی
شاخه ای از درخت طوبی
این دفتر به دنبال دنیایی میگردد که بر سر هر خانه و کاشانه اش ؛ شاخه ای از درخت طوبی باشد.
هر که دارد هوس کرببلا بسم الله

بالاخره ما رو هم طلبیدند؛

انشاءالله برای روز عرفه داریم میریم کربلاء حسین علیه السلام.

یقینا نائب الزیارة همه دوستان (موافقا و مخالفا؛ مجردا و متاهلا) خواهیم بود انشاء الله.

در «ادامه مطلب»، حدیثی از مفاتیح الجنان نقل میکنم در فضل زیارت ارباب بی کفن ابا عبدالله الحسین علیه السلام.

وعده ما انشاء الله عید ولایت؛ عید الله الاکبر؛ عید غدیر.

یاعلی


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سید حمید در یکشنبه یکم آذر 1388 ساعت 23:15 |

خلق یک مفهوم دینی جدید؟!!! (1)

  دیده ایم که اگر درختی میوه ای داشته باشد، «درخت» به نام «میوه» نامیده میشود؛ و اگر ریشه یا ساقه اش کاربرد مهمی داشته باشد، این بار «درخت» به نام «ریشه یا ساقه» نامیده میشود و ...

گمان میکنم این ثمره خبیثه ای که از تمدن جدید جهانی متولد گشته، میوه اش باشد، نه ریشه اش یا ساقه اش. اما در هر صورت بد نیست که این تمدن را به نام این ثمره نامبارک یعنی «بی هویتی» بنامیم.


آنقدر در گوش انسان معاصر خوانده اند  تا به او حالی کنند و بقبولانند که تافته ای ست جدا بافته و رنگی دارد بالای رنگ گذشتگان. انسان گذشته را مقهور طبیعت خوانده اند و اسیر چنگال «جهل» در فهم حوادث طبیعت. در حالی که انسان امروز...

انسانی است «قادر» و سوار بر طبیعت تا جایی که هر تصرفی بخواهد در آن میکند، حتی توان آن را دارد که  در انسان ها آن گونه که میخواهد تصرف کند:

«ادعا ميکنند که مطابق سفارش آدم ميسازيم. يعني همان طور که در مهندسي متالورژي طبق سفارش يک قطعه با نقطه مختصات خاص ميسازند، حالا آدم با نقطه مختصات متناسب با کارخانه و رشد سرمايه (توسعه سرمايه داري) ميسازند.»

و این همسفران ما در عصر حاضر هم که شیفته جدابافتگی اند؛ از سر غرور باور کرده اند که آنچه در گذشته بوده برای آنها بوده که از سر جهل و ضعف توان درگیر شدن با «غول طبیعت» را نداشتند؛ اما امروز که این  غول؛ شیری شده بی یال و دم و اشکم... جهان، جهان جدیدی است و انسان دارای «هویتی» جدید.

    ادامه دارد انشاء الله

     

|+| نوشته شده توسط سید حمید در جمعه بیست و دوم آبان 1388 ساعت 9:56 |

میدان جهاد
  همیشه و در هر زمان شیعه ای پا به این سرای سپنج و سیاره رنج گذاشته در وسط میدانی از جهاد واقع بوده است.

جهادی بین  حق و باطل.

لازم هم نبوده که میدانی به پا باشد که طرفداران حق و باطل به روی هم شمشیر کشیده باشند، چون اگر بتوانی پیله تعلقات و تقیدات اطرافت را بدری و از لاک تنگ و کوچک «خود» بیرون بیایی، میبینی که در هر زمان ابلیس، سپاهیانش را به صف کرده تا ریشه این شجره طیبه را از جا برکند و بنیان خبیث خود را مستحکم سازد.

و شیعه که هر صبح در این صف جهادی قامت می آراید، با فرمانده و مولای خویش تجدید عهد و پیمان میکند که امروز هم  در این میدان و این پیکار از اعوان و انصار مولا و در بیعتش باشد؛ و از خدا میطلبد که در رفع حاجات آقای خویش در زمره شتاب کنندگان باشد.

اللهم انی اجدد له فی صبیحة یومی هذا و ما عشت من ایامی عهدا و عقدا و بیعة له فی عنقی؛ لا احول عنها و لا ازول ابدا؛

اللهم اجعلنی من انصاره و اعوانه و الذابین عنه و المسارعین الیه فی قضاء حوائجه و الممتثلین لاوامره و المحامین عنه و السابقین الی ارادته والمستشهدین بین یدیه

اینها را گفتم تا بدانم که این عرض آمادگی و طلب پا به رکابی و گوش به فرمانی برای زمانی در آینده نیست. بلکه باید امروز و هر روز از «سابقین» باشم در عرض خدمت و ارادت به فرمانده لشکرم.

کل یوم عاشوراء و کل ارض کربلاء.

|+| نوشته شده توسط سید حمید در چهارشنبه بیستم آبان 1388 ساعت 13:17 |

سرعت یا اصلاح جهت
۱- اگر چه این حدیث برای ما نا آشنا نیست، اما وزن واقعی ولازم خود را در زندگی ما پیدا نکرده است:

الْعَامِلُ عَلَى غَيْرِ بَصِيرَةٍ كَالسَّائِرِ عَلَى غَيْرِ الطَّرِيقِ لَا يَزِيدُهُ سُرْعَةُ السَّيْرِ إِلَّا بُعْداً

کسی که بدون بصیرت حرکت میکند مانند کسی است که در بیراهه طی مسیر میکند، پس سرعت حرکت جز در دوری او نیافزاید.

(اصول كافي ج 1 ص43)

گاهی در کارهایمان ...

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سید حمید در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ساعت 21:16 |

شرف المؤمن
 سالهای اول طلبگی ام در قم، با سید بزرگواری هم حجره ای بودم که در جدیت و مجاهدت برای من الگو بود.

    یک روز صبح بعد نماز صبح که آمدم حجره، و او هم داشت مشغول کارهایش  میشد، رو کرد به من و با تاسف گفت:                                «سید! ای بابا! بی شرف شدیم»

    گفتم: چطور مگه سید؟ چی شده؟

          گفت: «آخه حدیث داریم: شرف المؤمن صلاته باللیل»

    فهمیدم از نماز شب خواب مونده.

    با خودم گفتم: «به شرافت این حسرت! که از نماز شب ما بالاتره»

|+| نوشته شده توسط سید حمید در جمعه یکم آبان 1388 ساعت 11:54 |

به مناسبت شهادت رییس مکتب

این مکتب را که نگاه میکنی دقیقا به یاد دانه ای میافتی که از زیر خاکهای سیاه و تاریک کم کم قد میکشد و بیرون میآید و می بالد و به سمت آسمان قد میکشد و با آسمان هم آغوش میشود، چنانچه همه کشاورزان به غرور حرکتش ببالند و تحسینش کنند.

یعنی همان ...

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سید حمید در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 ساعت 4:53 |